Tuesday, July 24, 2018
آبی، آبی، آبی
Sunday, July 30, 2017
کودکی ام
Saturday, May 13, 2017
پيچ
Monday, May 08, 2017
دوستي و دوستان بين دو قطب چرخنده
انگار آهنربايي كثيف و سيم پيچي شده باشم كه مدام به بدترين شكل ممكن قطب عوض مي كند. ساده ترين ها صعب مي شوند و عميق ترين ها سطحي. بعد همه چيز برمي گردد. اين وسط هم پر مي شود از دلتنگي و اضطراب و نيم دوجين رفيق بي معرفت كه تا دو روز حالشان را نپرسي از تو دلگيرند. پير مي شوم انگار هر روز. غر مي زنم. با خودم خودآزارانه فكر مي كنم كه آيا همه براي منفعتي تن به دوستي مي دهند؟
كه سودي به تنشان بماسد؟ كه غصه هايشان را رويت بالا بياورند؟ كه به خودشان ثابت كنند بهترينند و به اين دليل شخصيت و انتخاب هاي تو را به گند بكشند؟
هركس به نوعي، همه هم حق به جانب. چه آني كه فكر كرد غيبت ما به دليل ارزش قائل نشدن براي شخصيت والايش بود، چه او كه پيش خود گفت ٥ تومان اثاث بنجل به ما بيندازد نابغه تجارت است و چه او كه پنداشت اگر عشق ما به دريا يا ساير تفريحاتمان را به سخره بگيرد خودش بهتر در اين دنيا زندگي خواهد كرد.
...
قطب عوض مي شود. صدا مي گويد:دوستي همين كشمكش ها را هم دارد ديگر عزيزم، چرا سخت مي گيري؟
ببين اين آهنگ "مردي كه دنيا را فروخت" است... هرچند كسي از اينها گوش نمي دهد اين روزها. لذتش را ببر!
دارم پير مي شوم. حتي براي خودم هم ضرب آهنگ ترانه هاي نيروانا كندتر به نظر مي رسد، بچه ها دوستشان ندارند.
پير شده ام، از استوري هاي دختر بيست ساله فاميلمان هيچ چيز نمي فهمم... كي اين قطب ها براي هميشه مي ايستند؟
Friday, February 03, 2017
سيفتال
Wednesday, November 09, 2016
روبان اریگامی
Tuesday, November 08, 2016
عطش و اجتناب
Wednesday, November 02, 2016
صندوق
Sunday, October 30, 2016
گپ کوتاه - قهرمان سازی ما و اونها
جداي از اینکه این کار چه آثاری داره و با چه اهدافی صورت می گیره، یکی از نقدها مربوط به ظهور پاره ای رذایل در مانیفست شخصیتی پروتاگونیستهاست، رذایلی (البته به زعم منتقدین مربوطه) مانند میخوارگی، شهوت رانی، پرخوری و بدکلامی. منتقدین ظریف تر البته به مواردی چون شک های اعتقادی، بدبینی و حسادت هم اشاره می کنند.
متأسفانه این دوستان شیوه متفاوت داستانسرایی ما و غرب رو در معادله لحاظ نمی کنند. از دوران باستان شاید وجه تمایز حماسه های ایرانی و غربی (غالباً یونانی) در نحوه پرداخت شخصیت و کامل نبودن فضایل بوده و هست. شاید یکی از معدود دفعاتی که در داستان های فارسی این موضوع رعایت نشده در بخش رستم و سهراب شاهنامه باشه، جایی که با پهلوانی پسر کش روبرو هستیم و یا شاید جایی که اسفندریار پرهیزگار رو درغالب شاهزاده ای تشنه به قدرت می بینیم. در بیشتر موارد همیشه در داستان های ایرانی با رو به رویی سیاه و سفید مواجهیم. بماند که ریشه های مشترک این اسطوره ها در ادبیات آریایی های شاخه پنجاب روند تکامل متفاوتی طی کرد. برعکس ما در بیشتر داستان های غربی از باستان تا کنون با تونالیته های خاکستری همراهیم و شاهد فراز و فرود مردان و زنانی هستیم که در حال آزمون و خطا هستند. این روند در داستانسرایی غرب شاید اینقدر عمیق شده که سیاه و سفید دیدن داستان موضوعی غیرعادی و غیرمنطقی به نظر برسه، طوری که داستان هایی که تصادفا از این قاعده پیروی نمی کنند سبُک و شعارگونه ارزیابی می شوند.
مخلص کلام اینکه در نقد قهرمان سازی باید در ریشه های داستان رسایی و پرداخت شخصیت در تاریخ ادبیات مداقه بیشتری انجام بشه. ضمن اینکه مذاق مخاطب هم باید مدنظر باشه. به عنوان مثال در ادبیات ایرانی عادت به ترسیم یک تابوی کلی زیبا بر پرداخت شخصیت و دیالوگ ارجحیت دارد در صورتیکه در بسیاری از داستان های غربی هر دو جنبه اهمیت بالایی دارند و بدون هم کامل نیستند.
Saturday, October 15, 2016
ناتیلوس
[نمای داخلی کابین یک زیر دریایی]
- نباید اختیار این کلید را به من می دادند. باید فکر اینجایش را می کردند. [مکس می کند... یک کنسرو تن ماهی باز می کند و همزمان یکی از سی دی ها را داخل ضبط زیر دریایی فرو می برد.]
- [با افسوس] دیگر نه استادی مانده، نه تالاری و نه تماشاچی ای ...نباید اختیار این کلید را به من می دادند. [روی کلید با عصبانیت ضربه می زند... همزمان با صدای انفجار، صدای ضبط را بلند می کند:"در دل و جاااااان .... خااااااانه کردی"]



