That much you grow bigger,
A bigger mouth opens to swallow you
It's a rule, isn't it?
when in school, a taller guy
when in love, a fucking dude from nowhere!
when at work, a jealous colleague with a fucking chief
and when in grave, myriad of small
Saturday, May 23, 2009
Friday, January 30, 2009
سایه ی مالایی
و تابلوی زیبایی که بر دیوار کودکی ام بود
خود، میخ خود برکند و رفت
شاید دیوار کهنه و ضخیم اینجا لایقش نبود
حال... سایه ای کمرنگ مانده به جایش
سایه ای به اندازه ی قابش
و جای میخی که هنوز بر قلبم مانده
هر گاه به دیوار نگاه می کنم
سایه با ریشخندی می گوید:
« خاطرت هست قاب زیبایی که اینجا بود را !؟ »
تقدیم به کیا برای تمام سالها، روزها و خاطرات،
با آرزوی کامیابی
Friday, January 16, 2009
¿No te Gusta Bailar Salsa?
When dancing,
Every breath comes a bucket... full of water,
poured on sorrow lit fire.
Every smile...
is a new torch in the dark depth of loneliness.
Every breath comes a bucket... full of water,
poured on sorrow lit fire.
Every smile...
is a new torch in the dark depth of loneliness.
And every touch is a drop... when it rains in the desert.
Friday, January 09, 2009
Hot n Cold
You,
change your mind... like a girl
changes clothes
changes clothes
ترانه معروفی راجع بهش وجود داره که کیت پری خونده
این کار رو با کمک ماوس در نرم افزار Paint تحت تاثیر حال و هوای این ترانه کشیدم
Saturday, January 03, 2009
Speaking words of wisdom
Many are on the view that the metal instruments get formed when in high temperature and under none stop strikes of hammers. So the main question is that: are people the same? do the accidents and life pressures make us stronger? or the disasters (high or low) are avoidable. I think the people who are trying to avoid the life experiences are dead wrong; on the other hand, i deeply believe that if we are able to predict harmful effects of something we may call experience later, we should snub it. But to brush up my speech, i would like to share my experience: Welcome uninvited problems with open arms. Enjoy every moment, every little thing and seize the day. Think to solve not to visualize the disasters!
Monday, December 29, 2008
Saturday, October 18, 2008
مجسمه ای بر فراز ریو
موعظه های کهنه
که سوزاندند تن ها را به نام وَهم
یخ زده اند در قالب سنگ
یخ زده اند در قالب سنگ
شاید نگین باشند بر انگشتریِ شهر هنوز
لیک...
کتیبه ی نفرت فوج هایی هستند که به اجبار بهشت رفتند
Thursday, October 09, 2008
اوج
گاهی فقط ایستاده بر اوجی
و گاهی"اوج" در تو ایستاده...
و خواهی دید که
در اندیشه ات عقاب به جستجوی طعمه است
در اندیشه ات عقاب به جستجوی طعمه است
و خیالت جای ابر های باران زاست
آن دم،به راستی آسمان شده ای!
و چون آسمان خواهی بخشید جتی را که گستاخانه شکسته است دیوار صوتی ات را
و چون آسمان خواهی بخشید جتی را که گستاخانه شکسته است دیوار صوتی ات را
عکس از بالای برج مـــیلاد، خودم
Thursday, August 28, 2008
ضیافت شب
ماه
طیلسان ابر را کنار انداخت
و در کوچه های تاریک خندید
سنگ فرشها آبی شدند و همهمه شان در فضا پیچید
باد اشاره کرد...
سمفونی برگ آغاز شد
جیرجیرک ها به وجد آمدند و درختان را تحسین گفتند
نسیم بر لبان خیس جوی بوسه زد
و هوا سرشار از خنکای عشق شد
ستاره ای دور به زهره با چشمک چیزی فهماند...
با او همرقص شد
و شب، که من میهمانش بودم
به من شراب کهنه خواب تعارف کرد
من مست شدم
من مست شدم و بی هوا لبان رویا را بوسیدم
آنگاه با هم به بستر رفتیم
و تا صبح عشق ورزیدم
آه...شگفتا...چه ضیافتیست شب
Friday, July 04, 2008
Subscribe to:
Comments (Atom)






