Monday, April 13, 2026

روز


شب شد طی و کوکبان فراری

اما ز میان نرفته تاری

صبح است ولی کجاست خورشید؟

کو حاکمِ حکمِ روز جاری؟


از پشت کلاله‌های غمبار

پیداست چو هاله‌ای گرفتار

تاریکی بخت ما ز شب نیست

از سد حقیقت است و انکار


این تودهٔ کم‌فشار نگذشت

در سایهٔ جهل خفته این دشت

تا باد ز سمت بد وزان است

این ابر، افق ندیده برگشت


غرید و به رعد وحشت‌ آورد

رخشید و به برق دهشت آورد

بارید ولی نه از سر لطف

سیلاب به‌جای رحمت آورد


اقلیم و هوا شرور و سرکش

بستند مسیر صلح و سازش

ویرانی و کوچ؟ یا که باید…

شوریم به‌قدر تاب و کوشش


این ابر سیاه را بسوزیم

صد شعله و شمع اگر فروزیم

فانوس خرد، چراغ حکمت

چون سکه به رخت شب بدوزیم


با ضربهٔ باد دف نوازیم 

بر نکبت سیل پل بسازیم

زیر ستم تگرگ سقفی

از دانش و از هنر فرازیم

No comments:

Post a Comment