Monday, April 06, 2026

استغاثه

 ‏غزل‌ جدیدی گفتم ‌با بغض این روزای سخت:


‏به بغض تلخْ سرکشم شرنگِ جام زهر را

‏فشرده‌ام به سینه‌ام، تمام سوگ شهر را


‏ز ابر تیره‌گونِ بخت، شراره بارد و بلا

‏بسوزد این شراره کاش، سپهر‌ و چرخ‌ و دهر را


‏میان کوی ما و او، پلی ز‌ استغاثه بود

‏اجابتی امید نیست، خدای کین و قهر را


‏سرشک اهل معرفت، روانه شد به جوی‌ها

‏ز آه سردشان ببین، تو انجماد نهر را


‏حراج و بذل آتش است، ز لطف و جود بدسگال

‏خدا بیا و نو بخوان، سرود نوح و بحر را


‏برلین

‏۱۸ فروردین ۴۰۵

‏⁧‫#آروین_فولادیفر‬⁩

No comments:

Post a Comment