Tuesday, December 15, 2009

سیگار ممنوع


دیدم به در میکده ای این پیغام
ای برادر که بَری جام از جام
مطرب و می همه ارزانی تو
تو مکش دود و مکن دود به کام
گفتم تو اگر دود دل سوخته ی مشتریان را بینی
اندکی دود ز سیگار کسی نیست حرام

Sunday, December 13, 2009

هلال لبخند

شبی بر بام درد و رنج و اندوه
نگاهی کردم اوج آسمان را
به من خندید لبخندی درخشان
به چشمک گفت راز بی غمان را
دمی چون حال را فرصت بدان دوست
که تضمین کرده فردای جهان را؟
کنون را چون به شادی نگذرانی
به فردا نیز بینی آن زیان را

Sunday, November 29, 2009

شعر خنجر


فرو خفته همین خنجر به قلب کودکی چون من
چه ساده زخمی و خونیده ام از عشق بی حاصل
شگفتا زنده ام تا حال اکنون من
دروغیده شده ذهنم به وهم کودکی چون او
خودم دانم که گردیده شدم نفرین و افسون من
به بستر من نخواهم دید عریانی او هرگز
صدای ناله هایش را نمی گوشم به سان مرد مجنون من
سلامم را جوابیده کند شاید به صد غمزه
ولی از عشق گفتن را مگر بینم به دنیای دگرگون من





لازم به ذکر است صرف اسامی به صورت فعل که مشابه آن در زبان انگلیسی پرکاربرد است٬ در شعر و ادبیات فارسی توسط اندک شعرایی چون استاد رضا براهنی به کار گرفته شده و در حقیقت نوعی ساختار شکنی در زبان و ادبیات فارسی به حساب می آید.

Sunday, November 08, 2009

پریان ظالم

در این غزل وزن سه بیت اول با سه بیت آخر متفاوت است لیکن قافیه ها رعایت شده اند٬ لطفاْ به گیرنده های خود دست نزنید!

دلربایان را وفا در کار نیست
ماه رویان را جفا مقدار نیسا

حلقه ی موشان گر بینی بلند
ریسمانی جز طناب دار نیست

چشمشان بینی به سان آهوان
حیف از آنان چون براه یار نیست

غنچه ی سرخ لب خندان چه سود؟
کیفر گلچین عاشق جز عذاب خار نیست

پیکر از مرمر سرشت و دل ز خارای کبود
کار خلقت را تناسب زین سبب معیار نیست

ما گذشتیم از همه مه پارگان این جهان
بس بزرگا بخششی کردیم که هیچ انکار نیست!

Saturday, October 31, 2009

رئیس زنگ می زند



به هنگامی که دیدم نامت نقش بیت
بر پنجره ی کوچکی که همیشه نزدیک من است
فرباد دلُ سکوت آسمان بشکست:
در عصر غارهای بی پنجره کاش پدر نطفه ام می بست


Monday, October 26, 2009

لالایی برای چشمان همیشه باز

اکتشافات شخی نو
هستند چشمان بیدار تو

گرچه شاید به کار بشریت نایند
لیکن تو را راهنمایند

راه سنگلاخت را فرش نکنی
اگر رگ خواب هر کس را کشف نکنی

می دانم فرشته ای هست که نوبل می دهد
به آنکه به یافته هایش دل می دهد

Wednesday, August 26, 2009

گوسفند خجل

گوسفند خجلی گفت مرا
بین که در گله ی ما هم شرفی پا برجاست
همه با هم هستیم
لااقل وقت چرا

بر سر جفت اگر شد بلوا
سم و شاخی به صدا آید و گردی به هوا
کینه ای نیست به دلها اما
صورت ماده ای هیچ نسوخت
از اسید حسرت

بخششی ما را هست
که تو را گرم کند فصل زمستان و خزان
و تو آن را هنر مادر خود پنداری
که یکی رو و یکی زیر ببافت

سفره ی شام تو گر رنگین است
اوج ایثار و فداکاری ماست
و شما غره و منت پرداز
که به ما کاسه ای از آب روان بخشیدید
اندکی قبل از تیغ

و چه نا اهل و نمک نشناسید
نام ما را٬ به فریاد برید
وقت دشنام به هم...

و من عبدالله
در دل خویش به نجوا گفتم:
آن خدا را ای کاش، گوسفندی بودم
لااقل مردن من،
سیری گشنه دلی بود همی
نه فقط غصب زمینی که همان گور من است

Saturday, August 22, 2009

دریغ بی دریغ

به آن شب یادم آمد کو سفر کرد
مرا غم برگرفت و شعله ور کرد

بر آن آتش چو آب دیدگان ریخت
نه خاموشش که بل افزون شرر کرد

خدا را گفتم آخر این چه درد است
که درمانش نشد هرچه بشر کرد

کجایش می بری هر مونسی را
که دل در قلب او منزل مقر کرد

گمان دارم که ما اندر خطاییم
زیان دیدیم و هر خاطی ضرر کرد

خطاکاریم اگر دل می سپاریم
به آنکو عاقبت عمرش به سر کرد

همه میرند و ما هم جان سپاریم
دریغ آنکس که بر ما دیده تر کرد!

به هشیاری مرا اندیشه ای خواند:
نمیرد آنکه نیکی مستمر کرد

هماره جاودان و زنده باشد
هر آنکس یاد نیکویی اثر کرد

تن میرا چو هسته در دل خاک
خوشا آنکه درختی پر ثمر کرد

دلت بر یاد نیک مونست بند
خطاکار آنکه بر تن دل به در کرد

به ثمین
برای عزیزی که امروز از دست داد

Saturday, July 18, 2009

از صمیم دل


امروز،
زمین را نگریستم...
یتیم تر و بی کس تر بود

و آسمان که
از قبل  آرام تر  و جوان تر بود

با چشمان خود دیدم...
آرامش و جوانی اش را از زمین ربوده بود

پس نگاهی تـلخ کردمش
آبی اشی را دشنام دادم
و بلـندایش را نفرین گفتم

باشد که روزی چون ما دیدگانش بارانی
و گلویش مه آلود گردد




از صمیم دل
تقدیم به
آرام و دکتر جوان عزیز
پدر و مادری که اکنون دهها یتیم دارند
روحشان همیشه شاد، یادشان تا ابد گرامی
و همچنین
تقدیم به تمام دیگر قربانیان سانحه هوایی کاسپین

Tuesday, July 14, 2009

تقارن



من و ما
اندکی می ایستیم کنار دکه ای
قدری نگاه می کنیم به تعدادی تیتر
و
انتخاب می کنیم.

اما گاو
چه می داند که دنیای اقتصاد را می خورد یا همشهری

و گاو
اندکی می ایستد کنار سبزه ای
قدری نگاه می کند به تعدادی ماده گاو
و 
انتخاب می کند!

اما من و ما
چه می دانیم کباب کدام گاو ماده را خورده ایم!؟