Saturday, July 28, 2012

در جاده های مه آلود

عکس: Heaven

نشسته روی موج سرد شیشه
نم مطبوع راه خانه ی تو
پرم از اشتیاق نرم آغوش
میان دست گرم و شانه ی تو

Tuesday, July 17, 2012

شعر سایه

گم شد کورسوی آمدنت
و آسمانم را ظلمتی شد تاریک
چون ایمان به سرنوشت

نور امیدت
سایه ای می بخشیدم که با من
در کوچه های بی عبور آرزوهایم
قدم می زد

بی تو
خورشید هم  که باشم
بی سایه می مانم

Saturday, July 07, 2012

صبر

شلوغ ترین ساعت روز
در جدی ترین خیابان شهر
کودکی عطسه کرد
صبر آمده است آیا؟

Wednesday, June 13, 2012

قفل

همه جزئش منم، کْلش نمی یابم
سراسر فنم و شغلش نمی یابم
چه شد من را که اینگونه پی منزل
کلیدی دارم و قفلش نمی یابم؟

Saturday, May 12, 2012

شعر بوته

من یه بوته تو یه کوچه
تو صنوبر تو یه باغی
کوچه من تار و بن بست
باغ تو سبز ِ و باقی

من به انتظار خورشید
دستی که آب برسونه
تو کنارت رود سرکش
آفتابت غم می سوزونه

کی بهت گفت که من اینجام
کی بهت گفت یه پرنده؟
یا یه پروانه ی عاشق
که می خوند از گل و خنده؟

به نسیمی که دم عصر
می یاد از مغرب جاده
من میگم حرفمو امروز
که به گوشت بگه ساده

من نمی رسم به قدت
حتی صد سال اگه باشم
مثل تو پام تو زمینه
نمی تونم جابه جاشم

زلف تو تو دست باده
تو کنار کوه و دشتی
خونه ی من لب جدول
پیش دیوارای خشتی

من همین جا دارم عادت
پیش پیچکهای خودرو
تو بمون با بید و افرا
پیش سرو و یاس خوشرو 

دریا بود دریا

سالیانیست دورم از دریا
که بی رحم و کف به کام بود
چه حقیر بود زورق نگاهم
در دهانه گرداب چشمانش

خدا بر من ببخشد که هنوز
صدای مرغان ماهیخوار هم
مرا دریا زده می کند

کج خاطری دل را
کاش چون نام عاشقان نوشته بر ماسه
اشاره ی موجی پاک می کرد

Thursday, May 03, 2012

ناز

ناز، از چشمت به روی ماسه دریا چکید
ساحل دریا شکر
امواج دریا شد عسل
صخره های سنگی شرم حضور
غوطه ور
چون تکه های چسبناک موم نرم 

گرده های اشتیاق و خواهش من
پخش می شد در هوای چشم خیس و  شرجی ات
آسمان یکسر همه زنبورکان شاد و مست
پرگرفتند از میان کندوی پر شهد و گرم سینه ات

من پر از نیشم، پر از تب
در رگم نوش گوار
خلسه ای دارم به پنهای تمام روزگار
جای سرخ بوسه هایت مانده بر گلزار تن

پولک خورشید
حل شد، در ته جام افق
آب شیرین شد مثال خواب قندآگین من
من کنارت تا ابد خواهم که خفت
تا ابد از ناز بی پایان تو
قصه و افسانه ها خواهم که گفت

Saturday, April 28, 2012

چاله ی سرد

به گمانم من و تو
در دو سوی لبه ی چاه اِریدانوسیم
آن قَدَر دوووووووووور
که اعداد به ما می خندند

بین ما سرد و تهیست
عاری از هر جنبش،خالی از هَر...
خالی از حتی هیچ...

چه بزرگی اما...
سایه ات هست هنوز
بر سرم حفظ و پناه

چه بزرگی که هنوز...
از خیالِ شبِ یک ذهن ظریف
از میان در دروازه ی آن روی جهان
می زنی سر به دل خسته و رنجور و خراب

به زنده یاد  حمید. ج

Tuesday, April 17, 2012

به سوی رُم

رگبار کلمات سربی تلخ
بسیار بر سرم باریده

چه باک از تیر نگاهت؟
که پاره پاره های این دل
عراده عراده وحشت دیده است
میان دشت شقایق های بی برگ و ساقه
آنچه ویرانه ایست حالا
قلعه ای بود پر بارو...
غرور من بود بر فراز تپه ای مشرف...
اینجا مانند مونته کاسینو زیبا بود

درست قبل از تو

Sunday, April 01, 2012

بیگانه

تلفظ نامت دشوار آمد
بیگانه ای چون من را
در شهر عاشقان آن چنانی

پس بر گوشه ای نوشتم
نامت را بر دیواری که از رنگ پر بود
شاید بگذری از این کوچه ی تاریک
شبی را مست

باید فرسنگ ها دوید
بر جاده ای یک قدمی
تا رسیدن به سرحد برازندگی زنی چون تو

باید خواند رمان های بی انجام را
و ترانه های بی قافیه را از بر بود

چشمان تو نیز چون من سرخ است
لیک عینکی بر چشم داری
سیاه تر از آخرین مُد سال

برای با تو بودن...
باید با مردم بود
باید رقصید، نوشید، خندید
باید در بازار از خود تهی شد...
تو
خود ِ تو نیستی
تو را باید با یک شهر پرستید