Monday, May 20, 2013

قاب خاکستری



این چنین این حالم
تا توانی که تصوّر داری
خسته‌ام از عالم

همه روزش تکرار
زنگ ساعت... بیدار
همه دم در سنجش...
 برگزیدن، اجبار
همه لب در انکار
همه نوبت اخبار:
موشکی خورده به جایی اکنون
همه سو غرق در آتش، در خون
و وِتو شد همه‌ی شُور جهان با یک شصت
بشنوید از ورزش... قوزک پای فلانی بشکست
***
پشت سر پنجره‌ام رو به خیابان بسته است
سینه ام از مکش سرب
دو چشم از قد آهن خسته است
پیش رو پنجره‌ای رو به دِهی دارم باز
رمه‌ها گرم چرا گفتن و مرتع پاسخ...
سرعت باد به مِگ، پنج دهم
عشق را  در این دِه
نتوان از خم ابروی نگاران فهمید
باید از"گاه‌نما"شان به کلیکی برچید
لایک‌ها باید زد...
***
من اتاقی دارم
پر از آهنگ و صدا
مملو از رنگ و نما، خط و مداد
بیشتر شعر و کتاب
ته سیگار و ته قهوه و ته مانده‌ی آب...
کار من صبح اما
گم شدن بین همه کاغذهاست
پلکان پیمودن
به صدایی خوش‌لحن، نفی امکان کردن
گِل "توجیه" لگد مالیدن
سایه‌ی هیبت افعی بودن...
پوست انداختن و نیش زدن
مرده ماران خوردن
لذتی می‌بینی؟
لذتی هست آیا، پس از انواع کسورات...
ته جدول، عددی را دیدن؟
لذتی خواهد بود، جمع کردن همه را تا اسفند؟
من چه خوبشختم پس... تو ببین! مالک 10 میلیونم
همه ارقام ریال... همه ایام خیال
***
کار من بود ای کاش
رنگ در کاشی پندارمهیا کردن  
خط گیسوی ظریفان به قلم طی کردن
و زمان را سر یک شاخه‌ی بیجان و نحیف
اندکی خم کردن
ذوب در ذهن و معما کردن

کار من بود ای کاش
دو سه گام از شادی
داخل گوش مصیبت کردن
با کلید سُل سرخط کتاب
درِ دل وا کردن... از ته دل گفتن
از غم دل خواندن...
***
خنده‌ای سرد به دنیا شاید
پاسخ مضحک یک قاصدک است
رو به فریاد "بیا با من" باد

پس نشستم از پای...
قاب خاکستری و خالی افسوس زدم
روی دیوار نگاهم امروز
و درونش روحم
 چه مرتب، چه مؤدب ژستی
به تواضع دارد...
قاب من گوشه‌ی خود
یک نوار از غم شب کم دارد
قاب خاکستری‌ام، غم شب کم دارد

Wednesday, April 10, 2013

عقربه ها

سه عقرب در پی ام
من در فرارم
ز نیش تلخ ساعت پر مرارم
"!دمی آرام آخر چرخ وحشی"
زمان نشنید و رد شد از مزارم


Tuesday, March 26, 2013

بدون عنوان



خوش بلول ای دوست کندو را میان
ما هوای دشت و دامن کرده ایم
خوش بنوش ای یار از موم انگبین
ما نوای ترک میهن کرده ایم

Sunday, February 10, 2013

پر شکستن

پر مرغی شکستم من
دو صد نفرین بر این دستم
نه از این روح مجروحم
ز عادت پر شکستم من

دلم سنگ و نگاهم سنگ
به دستم سنگ و آهم سنگ
صدای سنگی نفرت
از این خارا که هستم من

نوای مرغک افگار
به ناخن می خراشد فکر
دمی آرام گیرم تا
شکستم هر دوستم من

Thursday, January 03, 2013

ورسای من

دوستت دارم ها را روی هم چیدم

آجرهای الفبا
ساختن کاخ پرشکوه عشق تو را اندازه نیست

کاخ عشق تو
صد هزار تندیس از الهگان می خواهد
خروار خروار طلای ناب بوسه
هزار چلچراغ از اشک شبهای من
و
ساعت ها آغوش

آغوش

آغوش

تا گنبد لاجوردی بلندترین برج نیاز

Saturday, December 22, 2012

ای یادت از شبهای من دزدیده آرام

ای یادت از شبهای من دزدیده آرام
ای نام تو سحر شفای درد و آلام

ای گرمی آغوش تو مهر فروزان
ای سوزش خورشید تو شب را سرانجام

ای سایه ی چشمان تو یکتا پناهم
ای حکم ابرویت مرا پایان و فرجام

ای هر کلامت شعر بی پایان بودن
ای کام شیرینت دلیل کام ناکام

ای ساز تو آهنگ رقص تیر و کیوان
ای جذبه ات مبنای چرخ ماه و اجرام

ای فکر تو نور نجات راه ظلمت
ای گفته ات بر من کتاب شرع و احکام

ای بهترینم در میان جمع خوبان
ای یاد تو اندیشه ام هر روز و هر شام



Wednesday, December 19, 2012

پل رود روزگار

دست هایت را به دستانم سپار
مثل فقلی به در صندوق جان
مثل زنجیری به دور سرنوشت
مثل یک پل روی رود روزگار

شعرهایت را برای من بخوان
مثل نجوای زلال چشمه ها
مثل باران روی بام خانه ها
مثل آوای نسیم سبزه زار

دور آغوشت مرا اندازه کن
مثل آتش گرد هیزم های خشک
مثل پیچک های دور بید باغ
مثل قاب زر به گرد یک نگار

از لبانت بوسه ای پیمانه کن
مثل یک جرعه شراب سرخ ناب
مثل تیغ نور بر برف سپید
مثل باران روی خاک شوره زار


Friday, November 09, 2012

شب آبانی

و پاییز
چنین سان برپاست
که نسیم شهوت‌انگیز شب آبانی
از درختان می‌کَنَد جامه برون با صد ناز
ابرها گستردند
حجله بر اوج هوس‌بازی باغ
دست باران نم نم
شرم عریانی شاخه‌ها ز هم می‌شوید
و زمین... چاله چاله همه سو آینه‌بندان کرده

من شنیدم آرام، دختر توت سیاه
از صدای گذر ما چه سرخوش حالیست
زیر پا کردیم خرد، رخت اُخرایی و سرخش آخر
بید مجنون به گمانم به صرافت افتاد
لیلی توت چه خواهش دارد

Saturday, November 03, 2012

دامن پر ستاره

می آید روزی
با دامنی پر ستاره
از فرای پذیرفته ها

با لبانی که آبا می خوانند
و دستانی که بوی سیم های بیس می دهند

می آید برای من
در یک دورهمی گرم میان هفته
دود ، رقص ، مستی
و گیلاس خالی پشیمانی

Sunday, September 16, 2012

تار و پود

زمانی سرخوش و دیوانه بودم
کلاف سر هستی می گشودم

چه شد من را که گم کردم سر نخ؟
گره خوردم میان تار و پودم

از اخم ابروانم کرده مقراض
بریدم آنچه رشتم بر وجودم

تو ای سرخوش مکن سررشته را گم
که من دورم کنون از آنچه بودم

مبر شک بر طریق مستی و می
که شک خم کرده آن پشت عمودم