Thursday, January 03, 2013

ورسای من

دوستت دارم ها را روی هم چیدم

آجرهای الفبا
ساختن کاخ پرشکوه عشق تو را اندازه نیست

کاخ عشق تو
صد هزار تندیس از الهگان می خواهد
خروار خروار طلای ناب بوسه
هزار چلچراغ از اشک شبهای من
و
ساعت ها آغوش

آغوش

آغوش

تا گنبد لاجوردی بلندترین برج نیاز

Saturday, December 22, 2012

ای یادت از شبهای من دزدیده آرام

ای یادت از شبهای من دزدیده آرام
ای نام تو سحر شفای درد و آلام

ای گرمی آغوش تو مهر فروزان
ای سوزش خورشید تو شب را سرانجام

ای سایه ی چشمان تو یکتا پناهم
ای حکم ابرویت مرا پایان و فرجام

ای هر کلامت شعر بی پایان بودن
ای کام شیرینت دلیل کام ناکام

ای ساز تو آهنگ رقص تیر و کیوان
ای جذبه ات مبنای چرخ ماه و اجرام

ای فکر تو نور نجات راه ظلمت
ای گفته ات بر من کتاب شرع و احکام

ای بهترینم در میان جمع خوبان
ای یاد تو اندیشه ام هر روز و هر شام



Wednesday, December 19, 2012

پل رود روزگار

دست هایت را به دستانم سپار
مثل فقلی به در صندوق جان
مثل زنجیری به دور سرنوشت
مثل یک پل روی رود روزگار

شعرهایت را برای من بخوان
مثل نجوای زلال چشمه ها
مثل باران روی بام خانه ها
مثل آوای نسیم سبزه زار

دور آغوشت مرا اندازه کن
مثل آتش گرد هیزم های خشک
مثل پیچک های دور بید باغ
مثل قاب زر به گرد یک نگار

از لبانت بوسه ای پیمانه کن
مثل یک جرعه شراب سرخ ناب
مثل تیغ نور بر برف سپید
مثل باران روی خاک شوره زار


Friday, November 09, 2012

شب آبانی

و پاییز
چنین سان برپاست
که نسیم شهوت‌انگیز شب آبانی
از درختان می‌کَنَد جامه برون با صد ناز
ابرها گستردند
حجله بر اوج هوس‌بازی باغ
دست باران نم نم
شرم عریانی شاخه‌ها ز هم می‌شوید
و زمین... چاله چاله همه سو آینه‌بندان کرده

من شنیدم آرام، دختر توت سیاه
از صدای گذر ما چه سرخوش حالیست
زیر پا کردیم خرد، رخت اُخرایی و سرخش آخر
بید مجنون به گمانم به صرافت افتاد
لیلی توت چه خواهش دارد

Saturday, November 03, 2012

دامن پر ستاره

می آید روزی
با دامنی پر ستاره
از فرای پذیرفته ها

با لبانی که آبا می خوانند
و دستانی که بوی سیم های بیس می دهند

می آید برای من
در یک دورهمی گرم میان هفته
دود ، رقص ، مستی
و گیلاس خالی پشیمانی

Sunday, September 16, 2012

تار و پود

زمانی سرخوش و دیوانه بودم
کلاف سر هستی می گشودم

چه شد من را که گم کردم سر نخ؟
گره خوردم میان تار و پودم

از اخم ابروانم کرده مقراض
بریدم آنچه رشتم بر وجودم

تو ای سرخوش مکن سررشته را گم
که من دورم کنون از آنچه بودم

مبر شک بر طریق مستی و می
که شک خم کرده آن پشت عمودم

Sunday, September 09, 2012

مهر خزان

پیدا سخن از آمدن مهر خزان کرد
نارنگی سبزی که پیغام به من داد
بستم در یخچال و نخوردم ز حقیقت
شاید که دمی زنده کنم از دم مرداد

Monday, August 27, 2012

جهان کودک



در چهار راه جهان کودک
سوار بر غروری آهنین
ایستادی
پشت چراغ سرخ نگاهم
صد شاخه مریم شوق رختم
به لبخندی می فروشم

شیشه ها تا لبه یأس بالا رفتو من
حقیقت وجودی خرد را در آن دیدم


چراغ سبز است
فقط من  و مریم ها

Friday, August 24, 2012

انگشتهای باران

ابریست بر سر من
چون زلف تو کُلاله
خاک سیاه دل را
آمیخت عطر ژاله

زد چوب باد وحشی
بر طبل آذرخشین
این ضرب نا هماهنگ
آن نور پر شراره

آمد نوای رگبار
با کوردهای دشوار
انگشتهای باران
بسته است روی باره

در جوی ذهن بیمار
یاد است و خاطر انبار
این حجم ناخوشایند
سد کرده راه ناله

سیلاب غم روان است
بر معبر گل آلود
افسوس و حسرت دل
طغیان بی کناره

مستم ز جام غصه
باران بشوی چشمم
این دیدگان پر خون
چون باده در پیاله

بی آفتاب رویت
رنگین کمان امید
نا محتمل خیالیست
در وهم فکر واله

پرواز۷۹۰۸



تیر آن سال
هنوز در میان قلبم مانده
و من چه بیهوده
با مقیاس مضحک تقویم ها
بر التیام می کوشم

من در فرودگاه دلم
با دسته گل زنبق یاد
با آغوشی پر از دلتنگی
هنوز گوشم به بلندگوهاست
که نشستن آن پرواز را بشنوم
می دانم روزی آن پرواز برخواهد گشت
می دانم



به یاد زنده یاد  حمید جوان
یادش گرامی. روحش شاد