Saturday, March 13, 2010

نیمه گمگشته

نیمه گمگشته ی من در بهشت
گم شد و پنهان به دست سرنوشت
گرچه هریک مانده ایم از هم جدا
عشق شرح وصل ما خواهد سرشت

Mi otra mitad de la naranja, se perdió en el paraíso
El destino dividó, pero el amor lo pegará de nuevo

Thursday, March 04, 2010

ظرف عسل

باز هم من بار دیگر چپ شدم
اندرون کوزه ای لبریز شهد

شهد شیرین خوردم و شادان شدم
یادم از کودک شدن افتاد و مهد

عشق پاک کودکی دارم به او
کرد در دل رخنه او بی جد و جهد

نوچ گشتم، نوچ گشتن را خوش است
عمر را خواهم دل چسبم به عهد

Tuesday, December 15, 2009

سیگار ممنوع


دیدم به در میکده ای این پیغام
ای برادر که بَری جام از جام
مطرب و می همه ارزانی تو
تو مکش دود و مکن دود به کام
گفتم تو اگر دود دل سوخته ی مشتریان را بینی
اندکی دود ز سیگار کسی نیست حرام

Sunday, December 13, 2009

هلال لبخند

شبی بر بام درد و رنج و اندوه
نگاهی کردم اوج آسمان را
به من خندید لبخندی درخشان
به چشمک گفت راز بی غمان را
دمی چون حال را فرصت بدان دوست
که تضمین کرده فردای جهان را؟
کنون را چون به شادی نگذرانی
به فردا نیز بینی آن زیان را

Sunday, November 29, 2009

شعر خنجر


فرو خفته همین خنجر به قلب کودکی چون من
چه ساده زخمی و خونیده ام از عشق بی حاصل
شگفتا زنده ام تا حال اکنون من
دروغیده شده ذهنم به وهم کودکی چون او
خودم دانم که گردیده شدم نفرین و افسون من
به بستر من نخواهم دید عریانی او هرگز
صدای ناله هایش را نمی گوشم به سان مرد مجنون من
سلامم را جوابیده کند شاید به صد غمزه
ولی از عشق گفتن را مگر بینم به دنیای دگرگون من





لازم به ذکر است صرف اسامی به صورت فعل که مشابه آن در زبان انگلیسی پرکاربرد است٬ در شعر و ادبیات فارسی توسط اندک شعرایی چون استاد رضا براهنی به کار گرفته شده و در حقیقت نوعی ساختار شکنی در زبان و ادبیات فارسی به حساب می آید.

Sunday, November 08, 2009

پریان ظالم

در این غزل وزن سه بیت اول با سه بیت آخر متفاوت است لیکن قافیه ها رعایت شده اند٬ لطفاْ به گیرنده های خود دست نزنید!

دلربایان را وفا در کار نیست
ماه رویان را جفا مقدار نیسا

حلقه ی موشان گر بینی بلند
ریسمانی جز طناب دار نیست

چشمشان بینی به سان آهوان
حیف از آنان چون براه یار نیست

غنچه ی سرخ لب خندان چه سود؟
کیفر گلچین عاشق جز عذاب خار نیست

پیکر از مرمر سرشت و دل ز خارای کبود
کار خلقت را تناسب زین سبب معیار نیست

ما گذشتیم از همه مه پارگان این جهان
بس بزرگا بخششی کردیم که هیچ انکار نیست!

Saturday, October 31, 2009

رئیس زنگ می زند



به هنگامی که دیدم نامت نقش بیت
بر پنجره ی کوچکی که همیشه نزدیک من است
فرباد دلُ سکوت آسمان بشکست:
در عصر غارهای بی پنجره کاش پدر نطفه ام می بست


Monday, October 26, 2009

لالایی برای چشمان همیشه باز

اکتشافات شخی نو
هستند چشمان بیدار تو

گرچه شاید به کار بشریت نایند
لیکن تو را راهنمایند

راه سنگلاخت را فرش نکنی
اگر رگ خواب هر کس را کشف نکنی

می دانم فرشته ای هست که نوبل می دهد
به آنکه به یافته هایش دل می دهد

Wednesday, August 26, 2009

گوسفند خجل

گوسفند خجلی گفت مرا
بین که در گله ی ما هم شرفی پا برجاست
همه با هم هستیم
لااقل وقت چرا

بر سر جفت اگر شد بلوا
سم و شاخی به صدا آید و گردی به هوا
کینه ای نیست به دلها اما
صورت ماده ای هیچ نسوخت
از اسید حسرت

بخششی ما را هست
که تو را گرم کند فصل زمستان و خزان
و تو آن را هنر مادر خود پنداری
که یکی رو و یکی زیر ببافت

سفره ی شام تو گر رنگین است
اوج ایثار و فداکاری ماست
و شما غره و منت پرداز
که به ما کاسه ای از آب روان بخشیدید
اندکی قبل از تیغ

و چه نا اهل و نمک نشناسید
نام ما را٬ به فریاد برید
وقت دشنام به هم...

و من عبدالله
در دل خویش به نجوا گفتم:
آن خدا را ای کاش، گوسفندی بودم
لااقل مردن من،
سیری گشنه دلی بود همی
نه فقط غصب زمینی که همان گور من است